توهم کمبود: چگونه ثروت افسار گسیخته، فقر مصنوعی می‌آفریند؟

در زندان ذهنی ماتریکس فقر

 

اگر از شما بپرسند چرا برخی فقیرند و برخی ثروتمند، احتمالاً با مفاهیمی مثل سخت‌کوشی، شانس، یا هوش پاسخ می‌دهید. اما اگر به شما بگویم که این‌ها تنها بخش کوچکی از حقیقت هستند؟ چه می‌شود اگر به شما بگویم که فقر شما، یا حداقل تصویری که از آن در ذهن دارید، تصادفی نیست؟ این واقعیت، محصول یک برنامه‌ریزی هوشمندانه و هدفمند است که ذهنتان را از بدو تولد، برای پذیرش “کمیابی” و “وابستگی” شستشو داده است. شما در یک ماتریکس مالی گرفتار شده‌اید که در آن قوانین بازی نه برای شما، بلکه برای حفظ قدرت و ثروت عده‌ای خاص نوشته شده است.

از همان کودکی، به ما آموزش داده‌اند که پول محدود است و برای به دست آوردن آن باید از دیگران پیشی بگیریم. این باور، ریشه در سیستمی دارد که برای ایجاد فقر مصنوعی طراحی شده است، نه برای توزیع ثروت. بیایید پرده از این توهم برداریم و به ریشه‌های این ماتریکس ذهنی نگاهی عمیق‌تر بیندازیم.

 

 

ریشه‌های نامرئی نابرابری: بازی با اعداد و ایجاد نیاز

از همان زمانی که پول به عنوان واسطه مبادله پذیرفته شد، قدرت به دست کسانی افتاد که توانایی انباشت آن را داشتند. اما فقر امروز، آن چهره عریان و بی‌دفاع خود را مدیون سازوکارهای پیچیده‌تری است که در قرن‌های اخیر شکل گرفته‌اند. چرا با وجود پیشرفت‌های عظیم در تولید و فناوری، هنوز بخش عظیمی از جهان در فقر دست و پنجه نرم می‌کند؟ آیا این یک اتفاق طبیعی است، یا نتیجه‌ی یک مهندسی دقیق اقتصادی؟

 

در طول تاریخ، سیستم‌های مالی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که به طور ذاتی تمایل به ایجاد بدهی و وابستگی دارند. تصور کنید یک بازی طراحی شده باشد که در آن عده‌ای محدود، امتیاز چاپ پول را در اختیار دارند و دیگران برای دسترسی به آن باید به طرق مختلف تلاش کنند و اغلب، بدهکار شوند. این بدهی، خود اهرمی برای کنترل و ایجاد چرخه‌ای معیوب از فقر می‌شود.

 

پول فیات و بانک مرکزی: معماران توهم کمیابی

اینجا جایی است که قدرت پنهان آشکار می‌شود. تا همین چند دهه پیش، پول پشتوانه طلا داشت، یعنی برای هر اسکناسی که چاپ می‌شد، مقدار مشخصی طلا در خزانه وجود داشت. این سیستم یک محدودیت طبیعی برای قدرت چاپ پول ایجاد می‌کرد. اما در دهه‌های اخیر، جهان به سمت پول فیات (Fiat Money) حرکت کرد، پولی که هیچ پشتوانه فیزیکی مانند طلا ندارد و ارزش آن صرفاً توسط دولت‌ها و بانک‌های مرکزی تضمین می‌شود.

 

با حذف پشتوانه طلا، بانک‌های مرکزی این قدرت بی‌نظیر را به دست آوردند که به هر میزانی که صلاح بدانند، پول جدید خلق کنند. این فرایند که در ظاهر برای کنترل اقتصاد صورت می‌گیرد، در عمل باعث ایجاد تورم می‌شود. تورم، مانند یک مالیات پنهان عمل می‌کند که ارزش پس‌ اندازهای شما را به آرامی و بدون اینکه متوجه شوید، کاهش می‌دهد و ثروت را از اقشار کم‌درآمد و متوسط به سمت کسانی که دارایی‌های بزرگی (مانند املاک، سهام و کسب‌وکارهای بزرگ) دارند، منتقل می‌کند.

 

اینجاست که ذهنیت فقر در ما شکل می‌گیرد: سیستمی که به ما می‌گوید برای کسب پول باید سخت کار کنیم، در حالی که خود پول، بی‌وقفه توسط یک نهاد مرکزی خلق می‌شود و ارزش پول ما را کاهش می‌دهد. این یک تله است. یک دام ذهنی که به ما می‌گوید باید برای بقا بجنگیم، در حالی که تمام قوانین بازی به گونه‌ای نوشته شده‌اند که ما را در همان نقطه نگه دارند.

 

برای رهایی از این ماتریکس، اولین قدم، درک این حقیقت است. تا زمانی که باورهای شما بر اساس این سیستم معیوب شکل گرفته باشد، هر چقدر هم تلاش کنید، در همان چرخه باقی خواهید ماند. تنها راه خروج، بازنویسی ذهنیت خود است؛ باورهایی که به شما می‌گویند پول محدود است و ثروت فقط برای عده‌ای خاص. شما باید این باور را در خود ایجاد کنید که از بند این سیستم ذهنی رها شده‌اید و می‌توانید قوانین بازی خود را بسازید.

 

 

 بدهی، تورم و چرخه‌ی معیوب وابستگی

شما در بخش اول، با معماران توهم کمیابی آشنا شدید؛ نهادهایی که با خلق پول از هیچ و استفاده از تورم، ارزش پول شما را به صورت نامرئی کاهش می‌دهند. اما این تنها نیمی از داستان است. برای اینکه ماتریکس فقر تکمیل شود، باید اهرم‌های دیگری به کار گرفته می‌شدند تا شما را در یک چرخه بی‌پایان از تلاش و مصرف گرفتار کنند. این اهرم‌ها، بدهی و نیازهای مصنوعی هستند.

 

مکانیزم بدهی: زنجیری نامرئی

در نگاه اول، بدهی یک ابزار برای دستیابی به اهداف است: وام دانشجویی برای تحصیل، وام مسکن برای خرید خانه، یا کارت اعتباری برای خریدهای ضروری. اما در حقیقت، این ابزارها چیزی فراتر از یک وسیله ساده هستند. آنها در واقع زنجیرهایی نامرئی هستند که شما را به سیستم وابسته می‌کنند.

 

وام‌ها، آینده شما را به گرو می‌گیرند. شما مجبور می‌شوید سال‌ها کار کنید تا پول اصلی و سود آن را بازپرداخت کنید، پولی که بخش زیادی از آن هرگز وجود نداشته و تنها با کلیک یک دکمه در بانک مرکزی خلق شده است. این وابستگی مالی، شما را در شغلی که شاید از آن متنفر باشید، یا در یک سبک زندگی که دوست ندارید، نگه می‌دارد. ذهن شما برنامه‌ریزی شده که همیشه نگران قسط‌های ماهانه و بدهی‌های در حال رشد باشد، تا هرگز فرصت فکر کردن به ریشه‌ی اصلی این مشکلات را پیدا نکند.

 

تورم: سارق پنهان آینده شما

اگر بدهی شما را به زنجیر می‌کشد، تورم آرام‌آرام ثروت شما را می‌بلعد. تصور کنید که شما با سختی و تلاش، مبلغی را پس‌انداز کرده‌اید تا خانه‌ای بخرید یا برای آینده خود سرمایه‌گذاری کنید. اما در طول زمان، قیمت‌ها بالا می‌رود و ارزش آن پس‌انداز به شدت کم می‌شود. این همان مالیات پنهان است که در بخش اول به آن اشاره شد.

 

تورم با ارزش‌زدایی از پس‌اندازهای نقدی، افراد را به سمت بازارهای سهام و سرمایه‌گذاری‌های پرریسک سوق می‌دهد. بازارهایی که قواعد آن توسط کسانی نوشته شده که از قبل ثروت کلان دارند. در این بازی، ثروتمندان از تورم سود می‌برند، زیرا ارزش دارایی‌هایشان (مانند سهام، املاک و زمین) افزایش می‌یابد، در حالی که پس‌اندازها و حقوق شما به آرامی ذوب می‌شود.

 

 

دین مصرف‌گرایی: جستجوی بی‌پایان برای خوشبختی

برای اینکه زنجیر بدهی و تورم محکم‌تر شود، باید انگیزه‌ای برای ورود به این چرخه ایجاد می‌شد. این انگیزه چیزی نیست جز نیازهای مصنوعی. از طریق رسانه‌ها و تبلیغات، به ما القا می‌شود که خوشبختی در داشتن آخرین مدل گوشی، ماشین لوکس، یا لباس‌های گران‌قیمت است. ما یاد می‌گیریم که برای مورد تأیید قرار گرفتن و احساس ارزشمندی، باید بیشتر داشته باشیم و بیشتر خرج کنیم.

 

این دین جدید، ذهن ما را به یک مسابقه بی‌پایان تبدیل می‌کند: بیشتر کار کن تا بیشتر خرج کنی و بیشتر بدهکار شوی. در این رقابت، هرگز برنده نخواهید شد، چرا که خط پایان مدام جابه‌جا می‌شود. در حقیقت، شما به عنوان یک کارگر و مصرف‌کننده دائمی برای سیستمی عمل می‌کنید که هرگز به شما اجازه نمی‌دهد از قفس طلایی خود رها شوید.

 

شما باید این واقعیت را بفهمید که فقری که در ذهنتان می‌بینید، نتیجه تنبلی شما نیست. این فقر، یک محصول مهندسی شده است. برای رهایی، باید ابتدا از این برنامه‌ ریزی ذهنی بیرون بیایید. باید باورهای خود در مورد پول، بدهی، و خوشبختی را زیر سؤال ببرید و بفهمید که بازی که در آن هستید، قوانین ناعادلانه‌ای دارد. تا زمانی که این باورها تغییر نکنند، شما همیشه یک زندانی در این ماتریکس خواهید بود.

 

 

نظام مالی جهانی و قدرت‌های پشت پرده

در بخش‌های قبل، از مکانیزم‌های داخلی ماتریکس فقر صحبت کردیم؛ اینکه چگونه پول فیات، بدهی و تورم، زندگی شما را در یک چرخه بی‌پایان گرفتار می‌کنند. اما این ماتریکس تنها در سطح ملی عمل نمی‌کند. قوانین آن توسط قدرت‌های بزرگ‌تری نوشته شده و در سطح جهانی به اجرا درمی‌آید تا اطمینان حاصل شود که ثروت از کشورهای فقیر به سمت کشورهای ثروتمند و از اکثریت مردم به سمت اقلیت حاکم جریان پیدا کند. اینجاست که نقش سازمان‌های مالی بین‌المللی و بحران‌های اقتصادی آشکار می‌شود.

 

 

صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی: معماران جهانی‌سازی نابرابری

شاید به نظر برسد که سازمان‌هایی مانند صندوق بین‌المللی پول (IMF) و بانک جهانی برای کمک به کشورهای در حال توسعه تأسیس شده‌اند، اما پشت این ظاهر، ساز و کاری پنهان وجود دارد. این نهادها وام‌هایی را به کشورهای ضعیف‌تر می‌دهند که معمولاً با شروط سخت‌گیرانه‌ای همراه است. این شروط شامل خصوصی‌سازی صنایع دولتی، کاهش بودجه‌های عمومی (مانند آموزش و بهداشت) و باز کردن دروازه‌های اقتصادی به روی شرکت‌های بزرگ چندملیتی است.

 

در نتیجه، منابع یک کشور از کنترل مردم آن خارج شده و به دست شرکت‌های بزرگ خارجی می‌افتد. مدارس و بیمارستان‌های دولتی ضعیف می‌شوند و مردم مجبور به استفاده از خدمات خصوصی گران‌ قیمت می‌شوند. این فرایند، فقر را به یک نظام جهانی تبدیل می‌کند که در آن، کشورهای ضعیف‌تر به عنوان تأمین‌کنندگان نیروی کار ارزان و مواد اولیه برای اقتصادهای قدرتمند عمل می‌کنند.

 

بحران‌های مالی: فرصت‌های پنهان برای ثروتمندان

رسانه‌ها به شما می‌گویند که بحران‌های اقتصادی مانند رکود سال ۲۰۰۸، یک اتفاق ناگوار و غیر منتظره است. اما نگاهی عمیق‌تر نشان می‌دهد که این بحران‌ها در حقیقت، ابزاری برای انتقال ثروت هستند. هنگامی که بازارها سقوط می‌کنند، دارایی‌ها (مانند سهام و املاک) با قیمت‌های بسیار پایین به فروش می‌رسند. ثروتمندانی که سرمایه نقدی زیادی در اختیار دارند، این دارایی‌ها را می‌خرند و با بازیابی بازار، ثروت آن‌ها به صورت تصاعدی افزایش می‌یابد.

 

همزمان، دولت‌ها با بهانه‌ی “نجات اقتصاد”، میلیاردها دلار پول مالیات‌ دهندگان را برای نجات بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ تزریق می‌کنند، در حالی که خانواده‌های معمولی خانه‌های خود را از دست می‌دهند و شغل‌ هایشان را از دست می‌دهند. این یک بازی ناعادلانه است: سودها خصوصی می‌شوند و زیان‌ها اجتماعی.

 

 

اقتصاد واقعی در برابر اقتصاد مالی: دو جهان موازی

برای درک کامل ماتریکس فقر، باید بین دو نوع اقتصاد تمایز قائل شوید:

  1. اقتصاد واقعی: اقتصادی که کالاها و خدمات تولید می‌کند، مانند کشاورزی، صنعت و خدمات درمانی.
  2. اقتصاد مالی: اقتصادی که بر روی جریان پول، اوراق قرضه، سهام و مشتقات مالی بنا شده است.

در گذشته، این دو اقتصاد به هم مرتبط بودند، اما امروز، اقتصاد مالی به یک هیولای بی‌قاعده تبدیل شده که به طور مستقل از اقتصاد واقعی رشد می‌کند. تریلیون‌ها دلار پول در بازار سهام و ارزهای خارجی جابجا می‌شود که هیچ ارتباطی با تولید واقعی ندارد. این اقتصاد مالی است که توسط نخبگان اداره می‌شود و قوانینش برای ثروتمند کردن خودشان طراحی شده است.

 

 

شما در زندگی روزمره‌تان درگیر اقتصاد واقعی هستید؛ در حالی که قوانین بازی و جریان اصلی ثروت در اقتصاد مالی اتفاق می‌افتد. تا زمانی که در ذهن خود بین این دو جهان تفاوت قائل نشوید و بازی اقتصاد مالی را درک نکنید، همیشه یک قربانی خواهید ماند. برای رهایی از این ماتریکس، باید نه تنها بازی را زیر سؤال ببرید، بلکه با تغییر ذهنیت خود، قوانین بازی را برای خود بازنویسی کنید.

 

 

 

آینده پول و فقر در عصر دیجیتال

در بخش‌های قبلی، ما پرده از روی ماتریکسی برداشتیم که با استفاده از پول فیات، بدهی، تورم و نهادهای جهانی، فقر را به یک محصول مهندسی شده تبدیل کرده است. این سیستم در طول قرن‌ها تکامل یافته، اما اکنون با یک تغییر بزرگ رو به‌ رو هستیم: عصر دیجیتال. در این مرحله آخر، باید ببینیم که آیا فناوری‌های جدید به ما آزادی می‌بخشند، یا تنها ابزارهای جدیدی برای تکمیل و تحکیم ماتریکس خواهند بود.

 

 

ارزهای دیجیتال و وعده‌ی آزادی

هنگامی که بیت‌کوین و سایر ارزهای دیجیتال ظهور کردند، بسیاری آن‌ها را پاسخی به فساد و تمرکز قدرت در سیستم بانکی سنتی می‌دانستند. وعده آن‌ها این بود که پول را از کنترل دولت‌ها و بانک‌های مرکزی خارج کرده و آن را به دست مردم برگردانند. در این دنیای جدید، تراکنش‌ها شفاف و غیر متمرکز بودند و هیچ قدرتی نمی‌توانست به راحتی پول شما را کنترل یا ضبط کند.

این ایده، بارقه‌ای از امید بود: شاید این فناوری بتواند زنجیرهایی که از نسل‌های پیش به ما رسیده را پاره کند. اما واقعیت پیچیده‌تر است. با وجود تمام مزایا، این بازارها هم به سرعت توسط همان قدرت‌های مالی که قرار بود جایگزینشان شوند، مورد نفوذ و دستکاری قرار گرفتند. پلتفرم‌های متمرکز، سرمایه‌گذاری‌های پرریسک و نوسانات شدید، فضایی را ایجاد کردند که برای بسیاری، چیزی جز یک قمار نبود.

 

 

آینده‌ی پول دولتی: کنترل مطلق

در واکنش به محبوبیت ارزهای دیجیتال، دولت‌ها و بانک‌های مرکزی برنامه‌ای را در دست دارند که به نظر می‌رسد آینده پول را شکل خواهد داد: پول دیجیتال بانک مرکزی (CBDC). این ارزها، نسخه‌ی دیجیتال پول سنتی شما هستند، با این تفاوت که به طور مستقیم توسط بانک مرکزی کنترل می‌شوند.

این سیستم، به دولت‌ها اجازه می‌دهد که بر هر تراکنش مالی شما نظارت کنند. آن‌ها می‌توانند ببینند که شما کجا و برای چه چیزی پول خرج می‌کنید، و حتی می‌توانند برای پول شما تاریخ انقضا تعیین کنند یا آن را برای خریدهای خاصی محدود کنند. برای مثال، ممکن است پول دیجیتال شما فقط برای خرید مواد غذایی مصرفی قابل استفاده باشد، یا پس از یک تاریخ مشخص از بین برود. در این سیستم، قدرت کنترل مالی به سطحی می‌رسد که در هیچ دوره‌ای از تاریخ سابقه نداشته است.

 

 

آینده‌ی فقر: انتخاب بین آزادی و اسارت

در پایان، باید به این حقیقت هولناک اعتراف کنیم: فقری که امروز می‌بینیم، یک اتفاق طبیعی نیست، بلکه یک ساختار هوشمندانه است. یک زندان ذهنی و مالی که از زمان تولد ما شروع به برنامه‌ریزی ذهنمان می‌کند. این سیستم، شما را متقاعد می‌کند که باید سخت‌تر کار کنید، بیشتر بدهکار شوید و به جای اینکه به دنبال آزادی باشید، به دنبال یک شغل با حقوق ثابت باشید تا در این چرخه باقی بمانید.

 

اما شما یک راه فرار دارید، و آن از همین لحظه شروع می‌شود. سلاح شما، نه پول بیشتر، بلکه آگاهی و باور است. تا زمانی که ذهنتان در این ماتریکس برنامه‌ریزی شده باشد، هر چقدر هم ثروت به دست آورید، آن را از دست خواهید داد، چرا که باورهایتان به همان سیستم فقر تعلق دارد.

تنها راه رهایی، بازنویسی ذهن خود است. شما باید باورهایتان در مورد پول، خوشبختی و موفقیت را از نو تعریف کنید. باید به جای پیروی از قوانینی که برای محدود کردن شما نوشته شده‌اند، قوانین ذهنی خود را برای جذب ثروت و آزادی بنویسید. این جنگ، در دنیای واقعی نیست، بلکه در ذهن شماست. و تا زمانی که در این جنگ پیروز نشوید، در این ماتریکس باقی خواهید ماند.

 

راهکارهای عملی برای رهایی از ماتریکس فقر

اگر چهار بخش قبلی این مقاله شما را به این باور رسانده که در یک ماتریکس پیچیده گرفتار هستید، این بخش برای شماست. در این مرحله، دیگر وقت تحلیل و افشاگری به پایان رسیده و زمان عمل فرا رسیده است. برای رهایی از زندان ذهنی و مالی، باید به جنگ با این سیستم ناعادلانه بروید، اما نه با زور، بلکه با تغییر آگاهانه ذهن و عملکردتان.

 

۱. بازنویسی ذهن: از باورهای فقر تا ذهنیت ثروت

اولین و مهم‌ترین قدم، جنگ با باورهایی است که در طول سال‌ها به شما تلقین شده‌اند. ماتریکس فقر به شما آموخته است که:

 

  • پول سخت به دست می‌آید: این باور شما را در یک چرخه بی‌پایان کار فیزیکی و ذهنی گرفتار می‌کند. حقیقت این است که پول می‌تواند به روش‌های هوشمندانه‌تر و با انرژی کمتر به سمت شما جریان پیدا کند.
  • پول محدود است: سیستم می‌خواهد شما در رقابت با دیگران بمانید و از ترس کمبود، به هر شغلی تن دهید. حقیقت این است که فرصت‌های ثروت‌آفرینی در جهان بی‌نهایت هستند.
  • باید برای دیگران کار کنید: این باور، شما را به یک کارمند مطیع تبدیل می‌کند. برای رهایی، باید به جای کار برای پول دیگران، خودتان پول خلق کنید.

برای بازنویسی این باورها، میتوانید با شرکت در دوره جذب ثروت باورهای منفی در باره پول و ثروت را از ناخوداگاهتان پاکسازی و باورهای جدید در ذهنتان ثبت کنید و فرصت های مالی رو جذب کنید

 

 

۲. سواد مالی پنهان: تسلط بر قوانین بازی

سیستم آموزشی به شما فیزیک، شیمی و ریاضیات می‌آموزد، اما هرگز درباره مالیات، سرمایه‌گذاری یا خلق پول صحبت نمی‌کند. این یک نادانی عمدی نیست، بلکه یک برنامه‌ریزی هوشمندانه است تا شما یک کارگر مطیع بمانید نه یک سرمایه‌گذار آگاه. برای خروج از ماتریکس، باید خودتان سواد مالی کسب کنید.

 

 

  • کتاب بخوانید: کتاب‌هایی در زمینه مدیریت مالی شخصی، سرمایه‌گذاری و کارآفرینی بخوانید.
  • هزینه‌هایتان را مدیریت کنید: برای هر هزینه‌ای که می‌کنید، به این فکر کنید که آیا این هزینه یک “سرمایه‌گذاری” است یا یک “خرج”؟ سرمایه‌گذاری به دارایی شما می‌افزاید، اما خرج از آن می‌کاهد.
  • پس‌انداز کنید و سرمایه‌گذاری کنید: به جای اینکه پول را در بانک بگذارید تا ارزشش با تورم از بین برود، آن را در دارایی‌هایی که رشد می‌کنند (مانند سهام، طلا، ارزهای دیجیتال یا کسب‌وکارهای کوچک) سرمایه‌گذاری کنید.

 

 

۳. خلق منابع درآمدی: ایجاد جریان‌های پولی خارج از سیستم

تا زمانی که تنها به یک شغل کارمندی وابسته باشید، در ماتریکس گرفتار خواهید ماند. تنها راه واقعی برای رهایی، ایجاد منابع درآمدی غیرفعال (Passive Income) است. درآمد غیرفعال، پولی است که حتی زمانی که شما خواب هستید، به دست می‌آید.

به این فکر کنید که چگونه می‌توانید با استفاده از مهارت‌ها یا ایده‌هایتان، یک جریان پولی ایجاد کنید که به زمان شما وابسته نباشد:

  • کسب‌وکار آنلاین: یک وبلاگ، کانال یوتیوب، یا فروشگاه اینترنتی راه‌اندازی کنید.
  • سرمایه‌گذاری: در بازارهایی سرمایه‌گذاری کنید که سودآور هستند.
  • تولید محتوا: از دانش یا تجربه‌تان برای نوشتن کتاب یا ایجاد دوره‌های آموزشی استفاده کنید.

 

 

خروج از ماتریکس، یک مسیر انفرادی و شجاعانه است. این مسیر به شما می‌گوید که کنترل زندگی مالی خود را به دست بگیرید، به جای اینکه آن را به دست سیستمی بسپارید که برای شکست شما طراحی شده است. اولین قدم، تغییر باورهایتان است. وقتی ذهنتان را از نو برنامه‌ریزی کنید، جهان واقعی نیز به دنبال آن تغییر خواهد کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پست های مرتبط

مطالعه این پست ها رو از دست ندین!

پورن هوش مصنوعی: تهدید نسل جدید و نابودگر ذهن و خانواده

آنچه در این پست میخوانید تولد «پورن هوش مصنوعی»: انفجار یک تهدید خاموشچگونه پورن هوش مصنوعی مغز را هک می‌کند؟…

بیشتر بخوانید

چرا سیستم از افراد نوفپر و بیدار ترس داره؟

آنچه در این پست میخوانید سیستم پنهان برنامه‌ریزی ذهنینوفپ، دروازه‌ی بیداری انرژی حیاتی و ورود به مدار ارتعاش ثروتسرقت اراده…

بیشتر بخوانید

راز پنهان دعاهای رزق و روزی: چرا بعضی‌ها جواب می‌گیرند و بعضی‌ها نه؟

آنچه در این پست میخوانید راز پنهان بین دعا و ناخودآگاه — جایی که معجزه شکل می‌گیرد یا نابود می‌شودباورهای…

بیشتر بخوانید

نظرات

سوالات و نظراتتون رو با ما به اشتراک بذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آواتار کاربر کاربر مهمان سهیل قاسمی 7 آذر 1404

واقعا دل و جرعت خوبی داری… هیچوقت فکر نمیکردم کسی باشه مثل خودم فکر کنه… ولی من همیشه این چیزارو تو خودم ریختم… چون هیچ کسی باورم نمیکنه

منتالیسم 8 آذر 1404

خودت رو باور کنی زندگی هم تورو باور میکنه